کدام ,نمی‌دانم ,تاوان ,روزهای ,روزی ,چیزی ,دوست نداشتنم

غمگینی یک غم. دوری تو را می‌توانستم یک جوری تحمل کنم. با گریه، آه، بغض، با قدم زدن در زیر باران. اما خداحافظی تو را چگونه تاب بیاورم. کدام گریه و کدام هق‌هق و کدام باران مرا صبر می‌دهد. وقتی قلبم آکنده از غصه و غم است و دیگر چیزی نمانده از ترکیدن هزار بغض تکه تکه شود.

لفظ دوست نداشتنم را. هزار و یک جور فکر به افکارم هجوم می‌آورد که مبادا واقعا دوستم نداری و مبادا دست غریبه‌ای و یا آشنایی در دستان توست. مگر قرار ما این نبود که صبر کنیم تا ببینیم خدا چه می‌خواهد. مگر غیر از این است که عمر دست خداست و او به تو عمری طولانی و پربرکت خواهد داد.

با همه‌ی این کابوس‌هایی که در طول شبانه روز از فراق تو می‌کشم، می‌دانم روزی باز خواهی آمد و دوباره شعله‌ی عشقت جانم را در آغوش می‌گیرد. و گرم می‌شوم. اما آن روز کی خواهد آمد، مشخص نیست. روزی تو باز می‌گردی و سراغ مرا خواهی گرفت که شاید اثری از وجودم نباشد. و باشد وجودم در زیر خروار خاک.

پس با من هرگز خداحافظی نکنی که جانم از این بی‌مهری خسته است. از لفظ خدانگهدار گفتنت. از دوست نداشتنم.


پی‌نوشت:

هفته‌ی چهل و پنجم امسال نیز با پایان امروز می‌گذرد و روزهای آخر سال در پی یکدیگر می‌آیند و می‌روند تا سال نیز پایان یابد. سالی که برای من پایان تلخ خاطرات گذشته بود. همانند یک پرانتز بسته برای گذشته و پرانتز باز برای تازه شدن زندگی من و همینطور شروع یک تلخی خاص. به دست آوردن یک عشق و همچنین دور شدن از وی.

نمی‌دانم هفته‌های فاصله و جدایی از او را تا کنون چطور تاب آورده‌ام و قرار است روزها و هفته‌های آتی را چگونه تحمل کنم. نمی‌دانم. ولی فقط می‌دانم که روزی خواهد رسید که من و عشقم دست در دست یکدیگر روزهای با هم بودن در زیر یک سقف را تجربه خواهیم کرد.

برای فرا رسیدن آن روز خوش‌بینم و مطمئن. اما فقط نمی‌دانم این روز از کدام روزهای پایان سال یا سال آینده و یا پس از آن باشد.

فکر نمی‌کردم یک نفر چنان قلب و روح مرا مال خود کند که نتوانم و حتی نخواهم او را فراموش کنم. و چه چیزی شیرین‌تر و زیباتر از این اتفاق برای آدم عاطفی مثل من اتفاق خواهد افتاد.

چیزی در زندگی فهمیده‌ام. آن هم تاوان دادن است. به خوبی دریافتم که برای به دست آوردن خواسته‌ها باید تاوان آن را پرداخت کرد و هفته‌ها تا امروز در حال تاوان دادن آن هستم. و همچنان ادامه دارد.

منبع اصلی مطلب : زندگی در سیاره‌ی تو
برچسب ها : کدام ,نمی‌دانم ,تاوان ,روزهای ,روزی ,چیزی ,دوست نداشتنم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : وقتی آه و بغض و گریه و باران تسلی‌ام نمی‌دهد...